تبلیغات
هـیئت سنــج و دمــام عامربن مسلم
  • یالثارات الحسین
  • فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را حضور تمام شیعیان جهان تعزیت و تسلیت عرض می نماییم....ایران نقش
  • اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
  • لطفا جمله های مورد نظر خودتان را جایگزین بفرمایید.
  • می توانید به تعداد جمله ها اضافه نموده و یا تعداد جمله های مورد نظر را کمتر نمایید.
  • همچنین طولانی بودن جملات در این بخش محدودیتی نداشته و اسکرول مربوطه بصورت خودکار جملات را بگردش خواهد گذاشت.

  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ

    نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید
    (نزهه الناظر،ص 81)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب

    جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.
    (تحف العقول ، ص 247)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    فَإنی لا أَرَی المَوتَ إلَّا السَّعادَةَ وَ الحَیاة مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرماًی

    به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.
    (تحف العقول ، ص 245)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ریبَة

    همنشینی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار است
    (بحارالانوار، ج75، ص 122)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا

    کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت
    (مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69) (بحار الانوار، ج 44، ص 192 )
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.

    از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .
    (بحارالانوار،ج75،ص119)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَةِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ

    آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.
    (الکافی،ج2،ص373)(الکافی،ج4،ص117)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ

    بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است
    (التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام ص309)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق

    رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.
    (بحارالانوار،ج 44،ص383)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة

    هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.
    (کشف الغمة فی معرفة الائمه ج 2،ص 33)
جعبه حدیث


کدهای آهنگ مورد نظرتان را جایگزین نمایید

Read fullscreen

آخرین مطالب

Recent Posts

موضوع مطالب

Blog Categories

آرشیو مطالب

Montly Archive

حدیث از امام حسین (ع)

Words of Imam Hussein

لحظه شمار

calendar

نویسندگان

Authors in this site

نوای سایت

site song - ali akbari

لینکهای مفید

عامر بن مسلم عبدی

عامر بن مسلم :

عامر بن مسلم عبدی نام کامل ایشان است که از شهدای کربلا بود .عامربن مسلم عبدی (35 تا 40 ساله) بود عامرفرزند مسلم عبدی است. او از شیعیان بصره بود که همراه غلامش سالم به همراهی یزید بن ثبیط جهت خروج از بصره و حرکت به سوی امام حسین علیه السلام شتافت و به آن حضرت ملحق شد. و از آنجا همراه امام تا کربلا آمد

شهدای نبرد نخستین :

در ابتدای شروع جنگ سپاهیان عمر سعد، پس از او، همگی به تیرباران لشکر امام پرداختند و به روایتی بیش از پانزده هزار چوبه تیر به سمت اصحاب امام(ع) پرتاب شد. که روز عاشورا در حمله اول عامر بن مسلم عبدی به شهادت رسید .


سالم :

درکربلا چهارده تن از بردگان در رکاب امام عاشقانه جنگیدند و به شهادت رسیدندکه یکی از آنها سالم غلام عامر بن مسلم عبدی بود و در بصره سکونت داشت. او به همراه مولایش عامر بن مسلم به سوی امام حسین علیه السلام شتافت سالم در روز عاشورا در حمایت از سید و سالار شهیدان به میدان رفت و به شهادت رسید. برخی منابع شهادت او را در جریان حمله نخست به ثبت رسانده اند.

به امید روزی که ماهمه دررکاب امام عصرمان حضرت مهدی (عج) باشیم




11:08 - یکشنبه 19 آذر 1391   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
سوال : چرا توصیــه بــه چــادرمی کنیــد...
سوال : چرا توصیــه بــه چــادر می کنیــد در حالی کـه
در قرآن صراحتــا از چادر اسمی نیــامده ؟!

ما هم میگیــم
ایــن سه ملاک را رعایت کنیــد هر چه می خواهیــد بپوشیــد !

1. آن چه که می پوشیــد تمام اعضای بــدن شما، از سر تا بــه پــا
را بپوشانــد (بجز دستها تا مچ و گردی صورت)
هر چه می خواهیــد بپوشیــد !

2. تمام برجستــگی های بــدن شما را بپوشانــد ،
هر چه می خواهیــد بپوشیــد !

3. توجه نامحرم را بــه شما جلب نکنــد، هر چه می خواهید بپوشیــد !

• درست است که دین اسلام تنها به اصل پوشش اعم از چادر، مانتو و مانند آن تکیه کرده است و همه مراجع تقلید هم می گویند: برای زنان کافی است که حجاب کامل را با هر لباس مناسبی، در برابر مرد نامحرم رعایت کنند ولی با توجه به این که حجاب اسلامی حجابی است که باید داری سه ملاک باشد و بهترین گزینه ای که می تواند این سه ملاک را در خود جمع کند چادر است لذا توصیه به چادر می شود.

استادقرائتی



13:51 - سه شنبه 11 شهریور 1393   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
معجزه دارید؟
دخترک به داروخانه رفت و گفت: معجزه دارید؟
معجزه ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ !
ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ !
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ ، ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ
ﭘﻮﻝ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ .
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ، ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﻤﯽ ﻓﺮﻭﺷﯿﻢ.
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ ، ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯾﺪ .
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﺻﺪﺍﺋﯽ ﮔﻔﺖ :ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﭘﻮﻝ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺷﻤﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﺎﻟﯿﻪ ، ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﯼ
ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺕ !
ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻮ
ﺑﺒﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻮﻥ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﻬﯿﻪ
ﮐﻨﻢ؟ !
ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺺ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻐﺰ ﺑﻮﺩ
ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻋﻤﻞ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﯿﭻ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ.
ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ .
ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺴﺮﮎ ﺻﺤﯿﺢ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ.
دکتر ارنست گروپ رئیس سابق بیمارستان هانوفر آلمان چندی پیش این خاطره رو در یک کنفرانس علمی مطرح کرد.
و اون مرد جراح کسی نبود جز
پروفسور مجید سمیعی





15:28 - سه شنبه 17 تیر 1393   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
خداوند از عزرائیل پرسید:...
خداوند از عزرائیل پرسید: تا بحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟ عزرائیل جواب داد: یک بار خندیدم،یک بارگریه کردم و یک بار ترسیدم..
"خنده ام" زمانی بود که به من فرمان دادی جان مردی را بگیرم،او را در کنار کفاشی یافتم که به کفاش میگفت:کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم و جانش را گرفتم..
"گریه ام"زمانی بود که به من دستور دادی جان زنی را بگیرم،او را دربیابانی گرم و بی درخت و آب یافتم که درحال زایمان بود..منتظر ماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم..دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه در آن بیابان گرم سوخت و گریه کردم..
"ترسم"زمانی بود که به من امر کردی جان فقیهی را بگیرم، نوری از اتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشتر می شد و زمانی که جانش را می گرفتم از درخشش چهره اش وحشت زده شدم..دراین هنگام خدا به عزرائیل گفت: میدانی آن عالم نورانی کیست؟..او همان نوزادی ست که جان مادرش راگرفتی. من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم.هرگز گمان مکن که باوجودمن، موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود...



12:19 - چهارشنبه 4 تیر 1393   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
نمرود با دخترش (رعضه)

باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد
گاهی بهشت در دل آتش میسر است..
---------------------------------------------
نمرود با دخترش (رعضه) نشسته بودند و منظره آتش انداختن حضرت ابراهیم(علیه السلام) را نگاه می‌كردند.
دختر نمرود بالای بلندی ایستاد تا ماجرا را به خوبی ببیند، دید كه ابراهیم(علیه السلام) در میان آتش است اما در محوطه آتش، گلستانی ایجاد شده است.
دختر نمرود گفت: ای ابراهیم این چه حالی است كه آتش تو را نمی‌سوزاند؟
حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود:
" زبانی كه به ذكر خداوند گویا باشد و قلبی كه معرفت خدا در او باشد آتش در او اثر ندارد... "

گفت: من هم مایل هستم با تو همراه باشم.
فرمود: بگو لا اله الا الله، ابراهیم خلیل الله و داخل آتش بشو ...

دختر نمرود این جملات را گفت و پا در آتش نهاد و خود را نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) رساند و در حضورش ایمان آورد و به سلامت به جانب پدرش برگشت.
نمرود با دیدن این منظره تعجب كرد و در عین حال به خاطر ترس از مملكتش دختر را از راه موعظه و نصیحت نزد خود خواند ولی حرف نمرود در دختر اثر نكرد و دستور داد او را در میان آفتاب سوزان به چهار میخ بكشند.
خداوند مهربان به جبرییل فرمود: بگیر بنده مرا .
جبرییل رعضه را از آن مهلكه رهانید و نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) آورد.
رعضه در تمام مشقت‌ها با حضرت ابراهیم(علیه السلام) همراه بود تا آن كه حضرت او را به همسری یكی از فرزندانش درآورد و خدای تعالی فرزندانی به آنها عنایت فرمود كه همه بر مسند نبوت و پیامبری قرار گرفتند.

منبع:خزینه الجواهر، ص663




19:47 - یکشنبه 1 تیر 1393   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
دور اندیشی پاسبان پاکدل مسلمان

دور اندیشی پاسبان پاکدل مسلمان
---------------------------------------
در زمان حکومت یکی از شاهان گذشته در اصفهان یک جوان نصرانی پنج حلقه انگشتر بسیار گرانبها گم کرد نزد حاکم شهر رفته و از او تقاضا کرد دستور بدهید در شهر جار بزنند تا اگر کسی آنها را پیدا کرده و بیاورد فلان مبلغ به او جایزه می دهم

عصر روز جمعه جمعی از علما و دیگران در منزل حاکم مشغول خواندن دعای سمات بودند.. پاسبانی وارد شد سلام کرد و گفت : آن پنج حلقه انگشتری که جوان نصرانی گم کرده من پیدا کرده ام و آورده ام بدهم.
حاکم پرسید آن را کجا پیدا کردی؟
گفت : دیشب چراغ به دستم بود و توی بازار می گشتم تا قفل مغازه ای باز و چیزی از اجناس بیرون نمانده باشد. در این اثنا چشمم به این حلقه ها افتاد. دانستم مال همان جوان نصرانی است که گم کرده آوردم تا آن را به او بدهید
یکی از علما ی حاضر در مجلس از صفا و پاکدلی آن پاسبان تعجب کرد و پرسید. تو چقدر حقوق از دولت می گیری؟
مبلغی گفت که در نظر آن عالم بسیار نا چیز آمد
پرسید: در آمد دیگری نداری ؟ گفت خیر.
آن عالم از باب امتحان او گفت تو می توانستی این انگشترهای گرانبها را که مال یک آدم نصرانی بود ببری بغداد و اسلامبول بفروشی و صاحب ثزوت ومکنت فراوان بشوی. چطوراین کار را نکردی؟!

پاسبان نگاه تعجب آمیزی به عالم کرد و گفت:
این حرف از شما عالم بزرگوار عجیب است! درست است که او غیر مسلمان و نصرانی است ولی من اگر این کار را می کردم روز قیامت حضرت عیسی به پیغمبر ما می گفت: امت تو مال امت مرا خورده است آن وقت پیغمبر در میان اهل محشر خجالت می کشید.
آیا این روا بود که من کاری کنم که مایه ی شرمندگی پیغمبرمان در روز قیامت باشد............. ؟!

خلاصه نویسی کتاب خاتم انبیا نوشته سید محمد ضیاء آبادی.





16:44 - چهارشنبه 21 خرداد 1393   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
«گناه خودپرستی»


«گناه خودپرستی»

گناه خودپرستی
تمامی چشمان من
و تمامی روح من
و تمامی هستیِ من را تصرف کرده است،
و این درد را هیچ درمانی نیست،
زیرا چنان در دلم پای گرفته است
که گمان دارم روی هیچ کس به لطف و صفای چهرۀ من نیست
و هیچ چهره ای، بدین حد از حقیقت برخوردار نیست
و هیچ حقیقتی بدین قدر و منزلت نیست،
و اوصاف و مکارم خویش را بر خود عرضه می کنم
و هیچ کس را در هیچ کمالی برتر از خود نمی یابم.
اما چون در آینه می بینم
که چهره ام از شکنج روزگار درهم شکسته
و فروغ طراوت از آن رخت بربسته است،
آنگاه قصۀ خودپرستی خویش را به گونه ای دیگر می خوانم
که آخر این چهرۀ ناموزون راچه جای ستایش است.
پس شاید این تویی که من به نام خود او را می ستایم،
و این تویی که با جمال و جوانیت
به نقش پیری من آب و رنگ می بخشی.

غزل 62 – ویلیام شکسپیر

Sin of self-love possesseth all mine eye
And all my soul, and all my every part;
And for this sin there is no remedy,
It is so grounded inward in my heart.
Methinks no face so gracious is as mine,
No shape so true, no truth of such account;
And for myself mine own worth do define,
As I all other in all worths surmount.
But when my glass shows me myself indeed
Beated and chopp'd with tanned antiquity,
Mine own self-love quite contrary I read;
Self so self-loving were iniquity.
'Tis thee, myself, that for myself I praise,
Painting my age with beauty of thy days.
Shakespeare, Sonnet No. 62

برگرفته از کتاب « در قلمرو زرین»
به قلم حسین الهی قمشه ای




13:38 - چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
اهل بیت علیهم السلام به پیروان خویش می فرمودند:
بسم الله

اهل بیت علیهم السلام به پیروان خویش می فرمودند:
افراد را با معیار حق شناسایی کنید، نه آن که ایشان را ملاک حق قرار دهید.

امام علیه السلام فرمود:
به گفته ها بنگرید نه به گویندگان.

و فرمودند:
دو چیز نادر است : سخن حکیمانه از انسان سفیه ، پس آن را بپذیرید؛ و سخن سفیهانه از شخص حکیم ، پس آن را بر او ببخشید.

به نقل از سلوک عرفانی در سیره ی اهل بیت علیهم السلام - شیخ حسین بحرانی



20:13 - پنجشنبه 22 اسفند 1392   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
نقلست که شاه(شاه شجاع کرمانی) را دختری بود
نقلست که شاه(شاه شجاع کرمانی) را دختری بود
پادشاهان کرمان او را خواستند .
سه روز مهلت خواست و در آن سه روز در مساجد می گشت تا اینکه درویشی را دید که نماز نیکو می کرد .
شاه صبر کرد تا از نماز فارغ شد
گفت : ای درویش اهل داری ؟
گفت : نه ،
گفت : زنی قرآن خوان می خواهی ؟
گفت : مرا چنین زن که دهد؟ که سه درم بیش ندارم !
گفت : من دهم دختر خود به تو ،
این سه درم که داری یکی به نان ده و یکی را به عطر و عقد نکاح بند .
پس چنان کردند
و همان شب دختر به خانه فرستاد
دختر چون در خانه درویش آمد نانی خشک دید بر سر کوزه آب نهاده ،
گفت : این نان چیست ؟
گفت : دوش بازمانده بود به جهت امشب گذاشتم .
دختر قصد کرد که بیرون آید !
درویش گفت : دانستم که دختر شاه با من نتواند بود و تن در بی برگی من ندهد .
دختر گفت : ای جوان ، من نه از بی نوایی تو می روم که از ضعف ایمان و یقین تو می روم که از دوش باز نانی نهاده ای فردا را اعتماد بر رزق نداری و لکن عجب از پدر خود دارم که بیست سال مرا در خانه داشت و گفت ترا به پرهیزگاری خواهم داد .
آنگه به کسی داد که آنکس به روزی خود اعتماد بر خدای ندارد .
درویش گفت : این گناه را عذری هست
گفت : عذر آنست که در این خانه یا من باشم یا نان خشک ...

تذکرة الاولیاء-عطار نیشابوری-ذکر شاه شجاع کرمانی



20:11 - پنجشنبه 22 اسفند 1392   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
خداوند ثروت زیادی به ابراهیم (ع)عطا کرد...
خداوند ثروت زیادی به ابراهیم (ع)عطا کرد، به طوری که 400 سگ گله نگهبان گوسفندانش بودند! فرشتگان گفتند دوستی ابراهیم با خداوند به خاطر ثروت فراوانی است که خداوند به او داده، خداوند فرمود این طور نیست و برای امتحان به جبرئیل گفت برو در جایی که ابراهیم صدایت را بشنود، و مرا یاد کن!
جبرئیل به بالای تپه ای رفت و هنگامیکه ابراهیم(ع) مشغول چرای گوسفندانش بود با آواز خوشی گفت: «سبوح قدوس رب الملائکه و الروح...»!
ابراهیم تا ندای او را شنید به اطراف خود نگاه کرد تا او را بالای تپه دید بیدرنگ بطرفش دوید!
- شما بودید که نام محبوب مرا آوردید؟
- آری!
- اگر بار دیگر اینگونه ذکر او را بگویی ثلث گوسفندانم را به تو می بخشم!
جبرئیل بار دیگر با آوازی خوش این ذکر را تکرار کرد
ابراهیم گفت : اگر یک بار دیگر بگویی نصف گوسفندانم از آن تو!
جبرئیل بار دیگر ذکر را تکرار کرد
ابراهیم از کثرت اشتیاق بی قرار شد و گفت: همه گوسفندانم از آن تو یک بار دیگر نام محبوب مرا ببر!
- جبرئیل گفت: «سبوح قدوس رب الملائکه والروح...»
ابراهیم گفت: دیگر چیزی ندارم به تو دهم، چوپان گوسفندانت می شوم، یک بار دیگر اینگونه نام محبوب مرا بخوان!
جبرئیل باز هم تکرار کرد!
ابراهیم اینبار گفت مرا نیز با گوسفندانت ضبط کن و یکبار دیگر بخوان!
جبرئیل گفت: ای خلیل خدا مرا حاجت به گوسفندان تو نیست من جبرئیل امین هستم و الحق که لایق آن هستی که خداوند متعال تو را دوست و خلیل خود برگزیده که در وفاداری کامل، در دوستی صادق و در اطاعت مخلص و ثابت قدم هستید...
(معراج السعاده/ص876/ ملا احمد نراقی)



17:17 - چهارشنبه 14 اسفند 1392   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
درترکیه کتابی پیدا شده است ...

در ترکیه کتاب مقدسی کشف شده است که بیش از 1500 سال پیش به صورت دستی نوشته شده است. این کتاب مقدس به شدت واتیکان را نگران کرده است، چرا که حاوی "انجیل برنابا" است. برنابا یکی از حواریون عیسی مسیح بود و با "پولس مقدس" سفر می کرده است.

به نوشته ی سایت خبری "oxu.az " به نقل از خبرگزاری "ANSPRESS "، این کتاب در سال 2000 میلادی کشف شده بوده است و در مکانی مخفی در موزه ی "مردم نگاری" آنکارا از آن نگه داری می شد. صفحات این کتاب از جنس چرم بوده و به زبان عیسی مسیح یعنی "زبان آرامی" نوشته شده است. برخی از صفحات این کتاب نیز در مرور زمان سیاه شده اند. بر اساس اطلاعات دریافتی، این کتاب توسط متخصصان مورد بررسی قرار گرفته و اصل بودن آن ثابت شده است.

برخی از محققان با بررسی متن این کتاب مقدس به این نتیجه رسیده اند که عیسی به صلیب کشیده نشده و همچنین او فرزند خداوند نبوده است، ولی او پیامبر خدا بوده و آپوستل پاول " پالس مقدس" تنها یک انسان فریبکار بوده است. در اواخر این کتاب نیز نوشته شده است که عیسی در صعود به اوج آسمانها زنده بوده است و به جای او، "یهودا اسخریوطی" از حواریون عیسی که مکان وی را به دشمنانش نشان داد، به صلیب کشیده شد.

در این کتاب همچنین ظهور آخرین ناجی اسلام نیز پیش گویی می شود. این در حالی است که اسلام در آن زمان هنوز بوجود نیامده بود.

واتیکان به شدت از کشف این کتاب ابراز نگرانی می کند و به دولت ترکیه پیشنهاد می دهد تا با کارشناسان کاتولیکی در "شورای کلیسای نیقیه روم" بنیشند و محتویات این کتاب را مورد بررسی قرار دهند. گفته می شود که "شورای کلیسای نیقیه روم" اقدام به سانسور و حذف برخی از محتوای "کتاب انجیل " نموده است. یاد آور می شویم که انجیل بخشی از کتاب مقدس به شمار می آید. این حذفیات به احتمال فراوان شامل "انجیل برنابا" نیز بوده است.




17:44 - پنجشنبه 8 اسفند 1392   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
حق تعالى ابراهیم را مال بسیار داده بود.
حق تعالى ابراهیم را مال بسیار داده بود.
آورده اند كه چندان گوسفند داشت كه چهار صد سگ با قلاده زرین در پى گوسفندان وى مى شدند!
فرشتگان گفتند: ابراهیم از براى آن چنین مطیع حضرت است كه وى را چندین مال و نعمت است.
(پادشاه عالم خواست كه به ایشان نماید كه طاعت و عبادت وى نه از براى ما و نعمت است) جبرئیل را گفت: برو و مرا یاد كن (به آواز خوش چنانكه ابراهیم بشنود).
جبرئیل برفت و با آواز بلند خوش چنانكه ابراهیم بشنید، خداى را یاد كرد. (بدین موجب: سبوح قدوس، ربنا و رب الملائكه و الروح)
چون ابراهیم نام دوست خود بشنید، هفت اعضاى وى از شنیدن نام دوست در حركت آمد. فریاد بر آورد كه این كیست كه نام دوست من بدین خوشى یاد مى كند تا جان و مال فداى او كنم.

این مطرب از كجاست كه بر گفت نام دوست
تا جان و جامه بذل كنم بر پیام دوست

دل زنده مى شود به امید وفاى یار
جان رقص مى كند ز سماع كلام دوست

تا نفخ صور باز نیاید به خویشتن
هر كو فتاد مست محبت ز جام دوست...

ابراهیم چپ و راست نگاه كرد. شخصى را دید بر بالایى ایستاده، پیش ‍ دوید، گفت: تو بودى كه نام دوست من بدین خوشى یاد كردى؟
گفت: آرى.

ابراهیم گفت: یك بار دیگر یاد كن تا سه یك از این مال و گوسفندان به تو دهم. جبرئیل یاد كرد.
جبرئیل را گفت: اى بنده خداى! یك بار دیگر یاد كن كه سه یك گوسفندان دیگر تو راست. جبرئیل یاد كرد.
ابراهیم گفت: اى بنده خداى! یك بار دیگر نام دوست من یاد كن كه جمله گوسفندان تو راست. جبرئیل یاد كرد.
هر لحظه ذوق و شوق ابراهیم بیشتر بود. ابراهیم واله و بى قرار شد...

چون یاد دوست بر دل عاشق گذر كند
او را هواى دوست ز خود بى خبر كند

عاشق تو آن شناس كه یاد ذوالجلال
با عشق او ز عشق مجازى حذر كند !

ابراهیم گفت: جمله گوسفندان تو راست، یك بار دیگر نام دوست من یاد كن و حلقه بندگى در گوش من كن !! جبرئیل یاد كرد.
ابراهیم گفت: گوسفندان از آن توست و من هیچ ندارم، بر سبیل صدقه یك بار دیگر نام دوست من یاد كن.
جبرئیل گفت: اى ابراهیم! مرا به گوسفندان تو حاجت نیست. من جبرئیلم. حق تعالى به استحقاق، تو را دوست خود گرفته است و جاى آن دارد كه تو را دوست گیرند. زیرا كه در دوستى صادقى و در اطاعت مخلص، در عهد وفادار، در توكل نیكوكار...

حق تعالى ابراهیم علیه السلام را خلیل خود خواند و مصطفى صلى الله علیه و آله و سلم را حبیب خود و هر معجزه اى كه جمله انبیاء را داده بود، او را داده بود...

داستان عارفان (گزیده اى از كتاب مصابیح القلوب)



20:17 - چهارشنبه 7 اسفند 1392   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
خدای متعال چهارچیز را در چهار چیز مخفی كرده است.
امام علی(ع):
خدای متعال چهارچیز را در چهار چیز مخفی كرده است.

1 – رضایتش را در اطاعتش، پس هیچ طاعتی را كوچك مشمار، ‌شاید كه رضایت خدا در آن باشد و تو ندانی.

2 – خشم و غضبش را در معصیتش،‌ پس هیچ گناهی را كوچك مشمار،‌ شاید غضب و ناراحتی خدا در آن باشد و تو ندانی.

3 – اجابتش را در دعا، پس هیچ دعائی را كوچك مشمار، شاید اجابت خدا در آن باشد و تو ندانی.

4 – دوستش را در میان بندگانش، پس هیچ بنده ای را كوچك مشمار، شاید كه از دوستان خدا باشد و تو ندانی.

(وسائل الشیعه ، ج 1 ، ص 88)



19:51 - چهارشنبه 7 اسفند 1392   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
ذکرهای آرامش دهنده
ذکرهای آرامش دهنده
برای هر ترسی «لا اله الا الله »
برای هر غم واندوهی«ما شاءالله »
برای هر نعمتی «الحمدالله»
برای هر آرامشی«الشکر لله»
برای هر چیز شگفت آوری«سبحان الله»
برای هر گناهی «استغفرالله»
برای هر مصیبتی «انا لله وانا الیه راجعون»
برای هر قضا وقدر «توکلت علی الله»
برای هر دشمنی« اعتصمت بالله»
برای هر طاعت وگناهی «لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم»
برای هر سختی ودشواری«حسبی الله»


10:57 - سه شنبه 6 اسفند 1392   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
قدر زر زرگر بداند، قدر گوهر گوهری.
یک نفر در مکتب خانه ای درس قرآن می خواند، روزی به حمام میرود و پول حمام را نداشته است، به صاحب حمام می گوید بجای دو قِران، برای پدرت قرآن می خوانم، او قبول نمی کند!
بعد می گوید دوبار، سه بار و ... تا ده بار قرآن خواندن را به او پیشنهاد می دهد!
صاحب حمام بازهم قبول نمی کند!
مرد با خودش می گوید: حالا که ده بار قرآن به اندازه دو قِران ارزش ندارد، پس من برای چه آن را بخوانم!!! و دیگر به مکتب خانه نمی رود!

یک روز استاد از شاگردانش می پرسد فلانی کجاست؟
قضیه را برایش تعریف می کنند

استاد احضارش می کند و انگشترش را به او می دهد و می گوید برو و با این انگشتر به اندازه یک قِران سبزی بگیر و بیا.

مرد نزد سبزی فروش می رود، ولی او قبول نمی کند که بجای یک قِران، انگشتر را بگیرد.

بعد از آن استاد مرد را نزد زرگری در سر کوچه می فرستد تا انگشتر را به پول تبدیل کند.

زرگر می گوید: به حاجی آقا سلام برسان و به او بگو من آنقدر پول نقد ندارم تا بتوانم این انگشتر را بخرم!

در اینجا استاد می گوید: قدر زر زرگر بداند، قدر گوهر گوهری.



10:55 - سه شنبه 6 اسفند 1392   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()
ماجراى چسبیدن دست زن و مرد نامحرم به هم
ماجراى چسبیدن دست زن و مرد نامحرم به هم
(بسم الله الرحمن الرحیم)
زنى دور كعبه طواف مى‌كرد و مردى نیز پشت سر آن زن مى‌رفت. لحظه‌اى آن زن بازوى خود را از چادر بیرون آورد تا كعبه را لمس كند. ناگهان آن مرد دستش را دراز كرد و روى بازوى زن گذاشت. خداوند دست آن مرد را به بازوى زن چسباند. مردم دیدند و ازدحام كردند، چنان‌كه راه عبور بسته شد.


كسى را نزد امیر مكه فرستادند و امیر مكه فقها و علما را حاضر كرد و آنها فتوا دادند كه باید دست مرد را ببرند؛ زیرا آن مرد مرتكب گناه شده است. امیر مكه كه از فتواى علماى مكه قانع نشده بود، گفت: «آیا در اینجا از خانواده پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله) كسى هست؟ » گفتند: «بله، حسین بن على (علیه السلام) اینجاست».

امیر مكه كسى را نزد امام حسین (علیه السلام) فرستاد. امام حسین (علیه السلام) تشریف آوردند. به آن حضرت عرض كردند: «اى فرزند رسول خدا! حكم خدا درباره اینها چیست؟»
امام حسین (علیه السلام) رو به كعبه ایستادند و دست‌هایشان را بلند كردند.

آن‌گاه مدتى مكث فرمودند و دعا كردند. سپس به طرف زن و مرد رفتند و دست آن مرد را از بازوى آن زن جدا كردند. امیر مكه عرض كرد: «اى حسین! آیا این مرد را براى كارى كه از او سر زده است، مجازات نكنیم؟» حضرت فرمود: «نه».

گویند آن مرد همان شتربانى است كه در كربلا دست امام حسین (علیه السلام) را قطع كرد و این‌گونه لطف آن حضرت را پاسخ داد. (شجره طوبی، حا، عین، ص۴۲۲)
منبع: راه‌های تقویت فرهنگ حجاب در حج و زیارت، نوشته عباس رجبی
جام



13:30 - دوشنبه 5 اسفند 1392   |   نویسنده : سیدصادق   | نظر: ()

طراحی پوسته از :   ایران نقش

Copyright © 1997-
تمام حقوق سایت متعلق به : هـیئت سنــج و دمــام عامربن مسلم می باشد